<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>کانال کمیل</title>
<link>https://kanalekomeil.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 28 Nov 2013 18:27:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>مهدی؛ او که دو بار طعم شیرین شهادت را چشید ( قسمت سوم ) ...</title>
<link>https://kanalekomeil.blogfa.com/post/64</link>
<description>یک لحظه احساس کردم یک نفر به من لگد می زند و آن زمانی بود که من برگشتم به این دنیای فانی، دیدم دو نفر با هم صحبت می کنند. اولی می گفت:این شهیده. دومی می گفت: نه! او زنده است. اولی می گفت: به زخم او ضربه می زنیم، اگر زنده باشد تکان می خورد. او با پا ضربه ای به زخم های من وارد کرد. اما من هر کاری می کردم، آنها به من توجهی نمی کردند. هر چه هم داد می زدم، من زنده هستم و دستم را تکان می دادم، انگار که آنها مرا نمی بینند و همینطور با هم صحبت می کردند: دیدی تکان</description>
<pubDate>Thu, 28 Nov 2013 18:27:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>kanalekomeil</dc:creator>
<guid>kanalekomeil.blogfa.com/post/64</guid>
</item>
<item>
<title>یک لحظه تفکر کن...</title>
<link>https://kanalekomeil.blogfa.com/post/63</link>
<description>لحظه ای که دلت تنگ میشود قلبت تند تند شروع به زدن میکند انجامش برایت لذت بخش میشود ثانیه شماری میکنی ک انجامش دهی و از این دو دلی امرو نهی خلاص شوی اینجاست که شیطان گناه را برایت زیبا جلوه کرده کمی صبر کن و تفکر کن لحظه بعد گناه چه خواهد شد ....به پشیمانی بعدش و شرمندگی ان فکر کن و علامت ایست را بر نفست بگذار و اینجاست که تو پیروز میدانی ......</description>
<pubDate>Sun, 24 Nov 2013 19:19:32 +0330</pubDate>
<dc:creator>kanalekomeil</dc:creator>
<guid>kanalekomeil.blogfa.com/post/63</guid>
</item>
<item>
<title>گندم یا امام حسین؟</title>
<link>https://kanalekomeil.blogfa.com/post/62</link>
<description></description>
<pubDate>Sun, 24 Nov 2013 19:18:27 +0330</pubDate>
<dc:creator>kanalekomeil</dc:creator>
<guid>kanalekomeil.blogfa.com/post/62</guid>
</item>
<item>
<title>مهدی؛ او که دو بار طعم شیرین شهادت را چشید ( قسمت دوم ) ...</title>
<link>https://kanalekomeil.blogfa.com/post/61</link>
<description>در یک لحظه احساس کردم درآسمان ها دور می زنم ودیری نپائید به زمین افتادم و دیگر چیزی نفهمیدم. وقتی به خودم آمدم دیدم که در جای سرسبزی قرار دارم. تا به حال چنین منظره های زیبا و قشنگی ندیده بودم. به اطرافم خوب نگاه کردم، دیدم چند نفر با لباس های تر وتمیز دور هم جمع هستند و می خندند و غذا می خورند. هر چه در بین آنها می گردم چیزی نمی بینم، گویا غذاهایی که آنها می خورند هسته و پس مانده ای ندارد، با خودم گفتم: نکند اینجا بهشت باشد ؟ اگر اینجا بهشت باشد پس باید</description>
<pubDate>Thu, 21 Nov 2013 18:39:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>kanalekomeil</dc:creator>
<guid>kanalekomeil.blogfa.com/post/61</guid>
</item>
<item>
<title>بصیرت!</title>
<link>https://kanalekomeil.blogfa.com/post/60</link>
<description></description>
<pubDate>Sun, 17 Nov 2013 20:36:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>kanalekomeil</dc:creator>
<guid>kanalekomeil.blogfa.com/post/60</guid>
</item>
<item>
<title>دیروز ... امروز ...</title>
<link>https://kanalekomeil.blogfa.com/post/59</link>
<description>عصر روز نهم محرم است، شب عاشورا . شهادت یاران و همراهان امام حسین علیه السلام مسلم و قطعی است. اکنون این که با نامه ای در دست، در اطراف خیمه های امام حسین (ع) پرسه می زند، شمر است و فریاد بر می آورد: آی خواهرزاده های من کجایید؟ عباس! عبدالله! جعفر! عثمان! کجایید؟ من شمرم. حرفی با شما دارم. هر چهار نفر با عتاب و بی نرمشی در کلام می پرسند: - آمده ای که چه؟ چه می خواهی؟ - خواهرزاده های من! برایتان امان نامه آورده ام.</description>
<pubDate>Sun, 17 Nov 2013 20:36:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>kanalekomeil</dc:creator>
<guid>kanalekomeil.blogfa.com/post/59</guid>
</item>
<item>
<title>مهدی؛اوکه دوبار طعم شیرین شهادت را چشید ( قسمت اول ) ...</title>
<link>https://kanalekomeil.blogfa.com/post/58</link>
<description>رابطه ی من با &quot; شهید مهدی رحیمی &quot; خیلی نزدیک و صمیمانه بود. یادم هست در اوایل جنگ وقتی که تازه به جبهه رفته بودیم، به من گفت: جعفر! یه چیز به تو می گم که اول کار بدونی، در هر عملیات به رمز اون عملیات خوب توجه کن و ببین که اون عملیات با نام کدام معصوم(ع) آغاز می شه و از چه ناحیه ای ضربه خورده و به شهادت رسیده. اگر به این مسئله خوب دقت کنی، متوجه می شی که بیشتر شهدا و مجروحین اون عملیات از همون ناحیه تیر و ترکش خورده و به شهادت رسیده یا مجروح می شند.</description>
<pubDate>Sun, 17 Nov 2013 16:36:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>kanalekomeil</dc:creator>
<guid>kanalekomeil.blogfa.com/post/58</guid>
</item>
<item>
<title>غربتی ۱۲ساله ...</title>
<link>https://kanalekomeil.blogfa.com/post/57</link>
<description>سال ۷۴ بود و فصل پاییز، که در منطقه عملیات والفجر یک در فکه، میدان مین ها را مى گشتیم تا جاهاى مشکوک را پیدا کنیم. بعد از کانالى که براى مقابله با حمله بچه ها زده بودند. میدان مین وسیعى قرار داشت. نزدیک که شدیم، با صحنه اى عجیب روبه رو شدیم. اول فکر کردیم لباس یا پارچه اى است که باد آورده، ولى جلوتر که رفتیم متوجه شدیم شهیدى است که ظاهراً براى عبور نیروها از میان سیم هاى خاردار، خود را روى آن انداخته است تا بقیه به سلامت بگذرند.</description>
<pubDate>Mon, 15 Jul 2013 20:13:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>kanalekomeil</dc:creator>
<guid>kanalekomeil.blogfa.com/post/57</guid>
</item>
<item>
<title> شهید کمال قشمی ...</title>
<link>https://kanalekomeil.blogfa.com/post/56</link>
<description>امروز مصادف است با شهادت شهید کمال قشمی که در تاریخ 3 تیر1367به درجه رفیع شهادت نائل آمد شهید کمال قشمی، سال ۱۳۴۴ش در زنجان چشم به جهان هستی گشود. کودکی بیش نبود که گرفتار سوختگی شدید شد و بخش اعظم بدنش سوخت و به‌علت درمان نادرست، از پیوند ناقص پوست رنج می‌برد. کمال از‌‌ همان دوران کودکی شروع به فراگیری کلام‌الله مجید کرد و با ورود به سن تحصیل، دوران ابتدایی را در سال ۱۳۴۹ش در مدرسه‌ رازی زنجان آغاز و در سال ۱۳۵۶ش به پایان رساند.</description>
<pubDate>Mon, 24 Jun 2013 10:23:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>kanalekomeil</dc:creator>
<guid>kanalekomeil.blogfa.com/post/56</guid>
</item>
<item>
<title>آخرین پرواز عشق ...</title>
<link>https://kanalekomeil.blogfa.com/post/55</link>
<description>در تاریخ هشتم اردیبهشت ماه سال 1360 به او خبر دادند که تانک های عراقی به طرف « قره بلاغ دشت ذهاب » در حرکتند. شیرودی به دلیل تاریکی شب، نتوانست به طرف منطقه ی عملیات حرکت کند؛ لذا آن لحظه را به نماز ایستاد و در دل تاریک شب با یگانه معبود خود، حق تعالی به راز و نیاز مشغول گردید. صدای اذان مسجد هنوز تمام نشده بود که نماز صبح را با آرامش خواند و سپس به طرف منطقه ی درگیری حرکت کرد. در ساعت 6 صبح با شکار تانک های زیادی از مزدوران عراقی، آنها را به جهنم فرستاد؛</description>
<pubDate>Fri, 03 May 2013 21:16:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>kanalekomeil</dc:creator>
<guid>kanalekomeil.blogfa.com/post/55</guid>
</item>
</channel>
</rss>
